خرای بی وفای عزیزم
عرضم به خدمتتون که
میخوام سرقفلی اینجا رو بزنم به نام خودم دیگه راتون ندم !
بره خودم بنبیسم !
گذر عمر خودم رو به تماشا بنشینم ( که بعد چن وقت این بلاگفای خیر ندیده بزنه همشو پاک کنه )
پ.ن: در این مقطع از عمرم دارم تخصص زنان و زایمان میخونم ! عشق همیشگی م بوده که همیشه ازش میترسیدم ! کلا من هر وقت عاشق شدم عاشق چیزها و افراد خطرناکی شدم ! ینی میدونستم دهنمو سرویس میکنه اخرش ؛ ولی عاشقش بودم دیگه (یک سادیسم منحصر به فرده که افراد نادری دارن ) ! ولی برخلاف عشق های قبلی که همه منع م میکردن برای رسیدن ؛ تو این عشق همه کمک م کردن و تشویقم کردن باز من خیلی ممانعت میکردم که آخرش با توکل بر خدا بهم رسیدیم و حالا برام شیرین ترین رشته ی دنیاست با همه ی سختی هاش!
البته من یک سادیسم دیگه هم دارم ! اینکه هر بخشی برم بلا استثناء مرض همون بخش رو میگیرم! مثلا شما فرض کن من رفتم داخلی بخش گوارش IBS گرفتم و دو هفته اسهال بودم ؛ بعد رفتم بخش ریه ، شبا تا صبح سرفه خرکی میکردم که اسپری و قرص استفاده میکردم تحت عنوان بیماری آسم ! بعد رفتم بخش اورولوژی جیش م بند اومده بود یک مدت، فک کنم پروستات جوونه زده بود تو مجرای خروجی م در این حد تحت تاثیر ! رفتم بخش قلب تا یک مدت قفسه سینه م تیر میکشید ! ینی شما حساب کن من هر بخشی برم باید درد و بلای اون بخش رو بگیرم دیگه ....
خلاصه این شد که من اومدم رشته ی زنان و هم تیک انتخاب رشته رو زدم
متوجه شدم که باردارم دیگه صوبتی با شما ندارم
[خاتمه ش رو باز میذارم خود خواننده ماجرا رو قضاوت کنه ! ]
پ.ن: با توکل بر خدا ایشالا دختر کوچولوم زودی به دنیا میاد و من دوباره به بخش شیرین زنان برمیگردم تا با دوستان به گیس و گیس کشی ، عربده کشی ، خاله زنک بازی و سایر نقل و نبات و شیرینی جات هاش بپردازم ( میترسم مرض قند بگیرین وگرنه بیشتر از شیرینی هاش میگفتم)
با تشکر و خدانگهدار
عشق ابدی ، ازلی ، لایتناهی تون : سحر
برچسب:
نویسنده: طاها قنبریپور