خدایا

خرید بک لینک
تو یادت نمی آید من خوب به خاطر دارم... پاییز بود و باران میبارید! چاله چوله های حیاط مدرسه پر از آب و گل میشد! منتظر میشدیم زنگ بخورد...همه میدویدیم به حیاط برسیم... از دور آماده میشدیم و میپریدیم توی آب و گل...همه مسخره مان میکردن! ولی من به عشق خنده ی تو با هیجان میپریدم وخودم را گلی میکردم!
زنگ زیست و هیجان و جو من برای خواندن! و تو میخندیدی به یوکریوت من!
زنگ ریاضی نفست در سینه حبس میشدتا زودتر حل کنی وجعفری مهر رتبه ی خوب را پیشانی ات بزند و تو غرق خوشحالی میشدی...
زنگ ادبیات و هیجان تو برای خواندن و دعا دعای من که خدیجه نخواند! و بدایع زهرا و ضایع کردنهای جهانیان...
زنگ زبان! چقد خوش بودیم! معلم= چغندر! معلم=سیب زمینی!
زنگ دینی! چقد دلت شور میزد که از تو نپرسد و من آرام برای همه و جعلنا میخواندم! یکی را داوطلب میکردیم و خودمان را آزاد!
زنگ فیزیک و عتیقی! عتیقی=دخترخاله!
شیمی و چک کردن اخلاق پورحسینی! پورحسینی= آدامس ستیز!
میبینی چقد خوب یادم است... حتی یک لحظه نگاهم را از تو برنداشتم!
تو یادت نمی آید و من خوب به خاطر دارم...
بـــــــــــاور ندارم جداییمان را از دنیای قشنگ کودکی و بازیگوشی...جداییمان را ازهم!
به التماس پشت حرفهایم! به یادم بمـــــــــان!
آن لحظه ای که برایت غریبه ای بس آشنایم...

هر گوشه ی آن نیمکت ها یادیست ......

ما را در سایت هر گوشه ی آن نیمکت ها یادیست ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:58

صفحه بندی