خرید بک لینک
23/1/99 _ 1:35 بامداد تو لب تابم با کارهای پایان کار نامه م کشتی میگرفتم که وقتی دیدم لامصب چقد کار داره دستم ناخودآگاه اومد و این صفحه رو باز کرد ! مغز مریضم نشست و همه ی کامنت های بود و نبود خوند ... و دلم براتون تنگ شد ! برای همه تون لعنتی ها ... برای همه روزهایی که تلگرام و واتس اپ و وایبر نبود ... چقد تو این صفحه خندیدیم و دعوا کردیم و آشتی کردیم و گریه کردیم ... ! + تو این روزهایی که کرونا قرنطینه مون کرده ؛ حافظه به کجاها که نمیبره ... + بوی بچگی میده اینجا ! بوی خاکِ بارون خورده ! بوی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 5:00

خرای بی وفای عزیزم عرضم به خدمتتون که میخوام سرقفلی اینجا رو بزنم به نام خودم دیگه راتون ندم ! بره خودم بنبیسم ! گذر عمر خودم رو به تماشا بنشینم ( که بعد چن وقت این بلاگفای خیر ندیده بزنه همشو پاک کنه )پ.ن: در این مقطع از عمرم دارم تخصص زنان و زایمان میخونم ! عشق همیشگی م بوده که همیشه ازش میترسیدم ! کلا من هر وقت عاشق شدم عاشق چیزها و افراد خطرناکی شدم ! ینی میدونستم دهنمو سرویس میکنه اخرش ؛ ولی عاشقش بودم دیگه (یک سادیسم منحصر به فرده که افراد نادری دارن ) ! ولی برخلاف عشق های قبلی که همه منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 5:00

يني يك روز مياد كه من بدون استرس تا ساعت ١٠ صبح بخابم؟ 

زنده هستم كه همچي روزي رو ببينم؟

پ.ن: چرا من بايد هر روز خدا ساعت ٤ صبح بيدار شم؟ چرا؟ 

چرا هر شب بايد كابوس ببينم كه خواب موندم؟ چرا با هر زنگ آلارم شيش متر بپرم بالا؟ چرا بايد ساعت ٨ شب بخابم كه فردا تو كشيك ٣٦ ساعته خوابم نياد؟ چرا من مثه ادم زندگي نميكنم؟ چرا انقدر خودازارم؟ 

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 11:29

تو یادت نمی آید من خوب به خاطر دارم... پاییز بود و باران میبارید! چاله چوله های حیاط مدرسه پر از آب و گل میشد! منتظر میشدیم زنگ بخورد...همه میدویدیم به حیاط برسیم... از دور آماده میشدیم و میپریدیم توی آب و گل...همه مسخره مان میکردن! ولی من به عشق خنده ی تو با هیجان میپریدم وخودم را گلی میکردم!زنگ زیست و هیجان و جو من برای خواندن! و تو میخندیدی به یوکریوت من!زنگ ریاضی نفست در سینه حبس میشدتا زودتر حل کنی وجعفری مهر رتبه ی خوب را پیشانی ات بزند و تو غرق خوشحالی میشدی...زنگ ادبیات و هیجان تو برای خواندن و دعا دعای من که خدیجه نخواند! و بدایع زهرا و ضایع کردنهای جهانیان...زنگ زبان! چقد خوش بودیم! معلم= چغندر! معلم=سیب زمینی!زنگ دینی! چقد دلت شور میزد که از تو نپرسد و من آرام برای همه و جعلنا میخواندم! یکی را داوطلب میکردیم و خودمان را آزاد!زنگ فیزیک و عتیقی! عتیقی=دخترخاله! شیمی و چک کردن اخلاق پورحسینی! پورحسینی= آدامس ستیز!میبینی چقد خوب یادم است... حتی یک لحظه نگاهم را از تو برنداشتم!تو یادت نمی آید و من خوب به خاطر دارم...بـــــــــــاور ندارم جداییمان را از دنیای قشنگ کودکی و بازیگوشی...جداییمان را ازهم!به التماس پشت حرفهایم! به یادم بمـــــــــان! آن لحظه ای که برایت غریبه ای بس آشنایم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:58

تو یادت نمی آید من خوب به خاطر دارم... پاییز بود و باران میبارید! چاله چوله های حیاط مدرسه پر از آب و گل میشد! منتظر میشدیم زنگ بخورد...همه میدویدیم به حیاط برسیم... از دور آماده میشدیم و میپریدیم توی آب و گل...همه مسخره مان میکردن! ولی من به عشق خنده ی تو با هیجان میپریدم وخودم را گلی میکردم!زنگ زیست و هیجان و جو من برای خواندن! و تو میخندیدی به یوکریوت من!زنگ ریاضی نفست در سینه حبس میشدتا زودتر حل کنی وجعفری مهر رتبه ی خوب را پیشانی ات بزند و تو غرق خوشحالی میشدی...زنگ ادبیات و هیجان تو برای خواندن و دعا دعای من که خدیجه نخواند! و بدایع زهرا و ضایع کردنهای جهانیان...زنگ زبان! چقد خوش بودیم! معلم= چغندر! معلم=سیب زمینی!زنگ دینی! چقد دلت شور میزد که از تو نپرسد و من آرام برای همه و جعلنا میخواندم! یکی را داوطلب میکردیم و خودمان را آزاد!زنگ فیزیک و عتیقی! عتیقی=دخترخاله! شیمی و چک کردن اخلاق پورحسینی! پورحسینی= آدامس ستیز!میبینی چقد خوب یادم است... حتی یک لحظه نگاهم را از تو برنداشتم!تو یادت نمی آید و من خوب به خاطر دارم...بـــــــــــاور ندارم جداییمان را از دنیای قشنگ کودکی و بازیگوشی...جداییمان را ازهم!به التماس پشت حرفهایم! به یادم بمـــــــــان! آن لحظه ای که برایت غریبه ای بس آشنایم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:58

باوفای من !23/1/99 _ 1:35 بامداد تو لب تابم با کارهای پایان نامه م کشتی میگرفتم که وقتی دیدم لامصب چقد کار داره دستم ناخودآگاه اومد و این صفحه رو باز کرد ! مغز مریضم نشست و همه ی کامنت های بود و نبود خوند ... و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:20

خب شاید خنده دار باشه ! که من هنوز اینجا رو باور دارم تو این زمان یعنی 97/10/25 (که دقیقا فردا کشیک بخش قلبم!) و این تو مکان ( نشستم وسط گل قالی خونه خودم ! ) و تو این سن! ( تقریبا 24 سالمه) ... تو ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 18:14

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی دمار از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26

تو یادت نمی آید من خوب به خاطر دارم... پاییز بود و باران میبارید! چاله چوله های حیاط مدرسه پر از آب و گل میشد! منتظر میشدیم زنگ بخورد...همه میدویدیم به حیاط برسیم... از دور آماده میشدیم و میپریدیم توی آب و گل...همه مسخره مان میکردن! ولی من به عشق خنده ی تو با هیجان میپریدم وخودم را گلی میکردم!زنگ زیست و هیجان و جو من برای خواندن! و تو میخندیدی به یوکریوت من!زنگ ریاضی نفست در سینه حبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26

آتشِ شعله ور عشق و سادگی

در دلهایمان

صادقانه دوستی هامان را نگاشتیم

بر دل یک صفحه ی به اصطلاح مجازی !

زمان گذشت و گذشت

بزرگ و بزرگ تر شدیم ...

چه ماند ؟

جز خاکستر خاطراتمان ...

+ سحر

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 23:40&nbsp توسط همین دُکترچه ها |

برچسب: گفتم,جریان,باشین, نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26

درسته كه تاريخ انقضاي وبمون گذشته ، ولي دوستي مون انقضا نداره ... درسته كه بلاگفا بي رحم شده و ارشيوهاي وب هاشو پاك كرده ، ولي ارشيو اين وب هنوز پر از خاطره س ... درسته كه بزرگ شديم ، ولي اينجا هنوز بوي ناب بچگي ميده ... درسته كه زمونه آدما رو عوض ميكنه، ولي نميتونه بعضي دوست داشتن ها رو تو دلشون كمرنگ كنه ! درسته كه من (سحر)، مهناز، فاطمه، هر كدوممون يك وب جدا داريم ، ولي هنوز اينادامه مطلب

برچسب: صحيح, نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26

چهار سال گذشته ... و من شاید چهار ساله که ننوشته باشم ... از دلم ! انقدر فضای مجازی بزرگ شده که نباید انتظار داشته باشم که هنوزم دوستای قدیمی به این وب سر بزنن ! اما هنوزهم صمیمیت و خاطره باری های اینجا می ارزه به هرچی تلگرام و اینستا و واتس و وایبر و .... هرچی که هست ! الان دیگه همه مون بزرگ شدیم ... ازدواج کردیم بچه داریم ... دنیامون ازاون رویاهای صورتی فاصله گرفته . و حواسموادامه مطلب

برچسب: تازه, نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26

اين وب درسته سنش رفته بالا !!! اما هنوز خوب مونده . با نيومدنتون به هيكلش توهين نكنيد .....

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 5:38

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آنقدر مات که یکدم مژه بر هم نزنی... مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود... ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی... فریدون مشیری ------------------------------------------- امروز اول شعبان بود... خدا یا کمکمون کن آدم باشیم و هیچ وقت مارو به حال خودمون نذار... شعر هیییچ ربطی به دعا نداشت... همینجوری بود!D: زهرا

برچسب: نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 5:37

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت نهادم بر لبت لب را و جان و دلادامه مطلب

برچسب: y g still brazy,y g rapper,y g why you always hatin,y g still brazy download,y g ima real 1,y g new song,y g new album,y g still brazy zip,y g entertainment,y g brazy, نویسنده: طاها قنبری‌پور تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 5:35

صفحه بندی