23/1/99 _ 1:35 بامداد
تو لب تابم با کارهای پایان نامه م کشتی میگرفتم که وقتی دیدم لامصب چقد کار داره دستم ناخودآگاه اومد و این صفحه رو باز کرد ! مغز مریضم نشست و همه ی کامنت های بود و نبود خوند ... و دلم براتون تنگ شد ! برای همه تون لعنتی ها ... برای همه روزهایی که تلگرام و واتس اپ و وایبر نبود ... چقد تو این صفحه خندیدیم و دعوا کردیم و آشتی کردیم و گریه کردیم ... !
+ تو این روزهایی که کرونا قرنطینه مون کرده ؛ حافظه به کجاها که نمیبره ...
+ بوی بچگی میده اینجا ! بوی خاکِ بارون خورده ! بوی قهوه ی نصف شب ! بوی ادکلن Dior روی گردن ! بوی نون سنگک تازه کنار کله پاچه ! بوی قاطی گل رز و مریم! ....
+ اینجا تنها جاییِ که هومن هنوز از زندگی من کشف نکرده ! :))) شخصیت فانتزی مو بیشتر ازین براش باز نکنم خیلی بهتره
[الانم ده دقه یکبار داد میزنه منو به انواع و اقسام مقدسات قسم جلاله میده که بیا بخواب
]
+ عشق ابدی و ازلی تون سحر
(دلم برای ایموجی هاتم تنگه ... )
ما را در سایت هر گوشه ی آن نیمکت ها یادیست ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 96